تبليغاتX
شهید دکتر مصطفی چمران
ارتباط با نويسنده گالري تصاوير در کلام ديگران زندگي نامه دستنوشته ها يادداشتهاي نويسنده
  نقاشيها اسناد کتابها صوت و فيلم  

 

 

 

تو جاذبه ای داری که می توانی مرا تا مومن بودن همراهی کنی

زندگی تو در ضربان نبض جسمت نبود همانطور که مرگ تو در گرفتگی رگی از قلب یا از کار افتادن سلولی از مغز نبود . هستی تو آنقدر در ایمان و اعتقادت در آمیخت که مرزهای هولناک ترس و دلبستگی را ویران ساخت و به مرگ نگاهی تازه افکند .

 شاید حرمت احساسی با شکوه در ذهن مردمی ترسو بشکند و یا طرحی نو در ذهنی همیشه در رکود ، رسوب کند. غیر ممکن نیست اگر پایبندی به زمین و هر آنچه در آن است اندیشیدن بی پروا را از یاد آدمی ببرد. بی شک جسمی زیبا اما خفته در خاک خواهد پوسید و صدا در حنجره ای در دام تردید خواهد شکست . اما تو که حریم آدمیت را به خوبی پاس داشتی و دوست داشتن را هر روز تکرار کردی این شایدها و بایدها را در برابر خود تسلیم نمودی .

سرود شورانگیز بندگی در متن موسیقی ناب حظور در محضرخداوند چنان از نهاد تو برآمد که دیگر مرگ نتوانست با دلیلی بی ارزش تو را به خویش فرا خواند. شعور تو ، تو را به جایی رساند که شهامت افکارت هر احساس با شکوهی را با شکوه تر ساخت و شور انسان بودن هر طرح نویی را به معجزه ای برای ادامه حیات دیگران تبدیل کرد . تو ثابت کردی که می توان در گذر فصول تاریخ زنده ماند و نپوسید .  

تو از مرگ نهراسیدی اما از پایمال شدن غرور و آزادگی ات در زیر چکمه های استبداد ترسیدی .

تو ترسیده بودی از اینکه اندیشه هایت که همیشه زمزمه ای از خدا را در پس خود داشت در قانون ننگ آور بی تفاوتی از یادت برود .

فیزیک میگوید جاذبه زمین همه چیز را به سوی خویش می کشد اما مردمانی که آدم بودن را به زنده بودن ترجیح می دهند خود جاذبه می سازند .

آری تو جاذبه ای داری که می توانی مرا تا مومن بودن همراهی کنی.

نویسنده:ترجیحا؟

لينک


نامه ایی به دکتر چمران

 

خاطره ای شوم ذهن مرا تسخیر کرده و موجی از غم را به دوردست ترین مویرگ های جسمم می فرستد .

تک تک سلول هایم از مرور آن روز از شرم بر خود می لرزند واین روح من است که هردم به درد می آید .

در این میان قلم من که تنها شاهد تورم اندوه در شریان های زندگی ام است مرا به نوشتن وا می دارد

اما برای چه کسی ؟

  دکتر چمران  نام شما را بارها از پدرم شنیده ام نمی دانم کجا و چگونه با شما آشنا شد اما می دانم که چه با شکوه است آن هنگام که حنجره و اندیشه ایی بی ریا با احترام و اعتماد از جوانمردی سخن بگوید .

این راز را برای شما فاش می کنم چرا که نیازمند طبیبی هستم و شما را در نجات خویش توانا می دانم.

خانه ما از مرزهای ایران زمین دوربود اما پدرم که حریم وطن را همانند حریم خانه اش مقدس می پنداشت با شنیدن خبرهجوم دشمن همچون بسیاری از هم نسلانش بر آشفت و ما را به خدا وخود را به سرنوشت سپرد و راهی آینده ای نا معلوم شد ............

ظهر بود و من پس از تقسیم شادی های کودکانه ام با همسالان خود به خانه بازگشتم مردی را در گوشه اتاق دیدم با شکافی در سر، انگشتی قطع شده ، لخته های خون که در بستر زخم های عمیق اش خودنمایی می کرد،

باندهای سفیدی که توان پنهان کردن خون گرمش را نداشت و ریه هایی که پرازخلاقیت دانشمندان سرزمینهای

دور بود و تنها برای او سرفه های خونین را به ارمغان آورده بود اما غرور نجیبش او را همچنان راست قامت نگاه داشته بود . او پدرم بود اما من او را نشناختم و این آغاز ماجرا بود .

با دیدن من لبخندی بر چهره اش آمد که برای چند لحظه تمام آنچه را که بر او گذشته بود از یاد برد به سختی به سوی من آمد ، اما من که او را بیگانه ای خونین می پنداشتم از او ترسیدم و در آغوش مادرم پناه گرفتم .

دکتر چمران این را فقط به شما می گویم ، من از پشت دیوار اشک لرزش زانوان پدرم را دیدم ، قامتی که گلوله های مرگ آور دشمن آن را تکان نداده بود و زانوانی که با صبر در برابر تکه تکه شدن همسنگران بچه سالش لرزش را بر خود حرام کرده بود ، اکنون می لرزد . شاید هرگز به فکرش خطور نمی کرد که روزی برسد که فرزندش او را نشناخته و از او بترسد آری این نیز یکی از ابعاد جنگ بود ، براستی چند مرد دیگر در خانه هایشان شاهد این حادثه بودند .

دکتر چمران سال های نبودن او سال های بزرگ شدن من بود من می توانم بوی خون و مرگ درد آورش را از یاد ببرم اما محو شدن لبخند و نگاه غریبش هرگز از ذهنم محو نمی شود .

پدرم می گفت مردانی چون شما برای زنده ماندن نیازی به اکسیژن هوا ندارند می گفت اکسیژن حیات بخش شما ایمان شماست اکنون ای زنده تر از تمام اطرافیانم نشانه ای از سوی شما کافی است تا بپذیرم نشناختن او گناه من نبود . 

نویسنده:ترجیحا ؟

لينک


هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند  

                                       آنکه این کار ندانست در انکار بماند

ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر

                                          یادگاری که در این گنبد دوار بماند

 

روح آسمانی

 

خرقه پوشان همگی مست گذشتند و گذشت

                                      قصه ماست که در هر سر بازار بماند

ازجمال تو چنان صورت چین حیران شد

                                      که حدیثش همه جا بر درو دیوار بماند

 

شاعر:؟

تصویر اندازه واقعی درادامه مطلب

 


ادامه مطلب
لينک


لحظات غریب

در زندگی هر انسانی لحظاتی اتفاق می افتد که بسیار عجیب است.در آن هنگام انسان پایش را از حصار محدود و کوچک ماده بیرون می گذارد .

در آن احساس بینهایت زیبایی انسان پی می برد که این دنیا در مقابل روح بزرگ و آسمانی او چقدر کوچک و ناچیز است.

این لحظات از لحاظ مدت شاید کوتاه باشند اما می توانند در مقابل ، حتی فراتر از دیگر لحظات عمر هر انسان به حساب آیند .

چه زیباست زیباترین احساسها   و در این هنگام تورا به یاد آوردن که صحنه پرواز تو از طبیعت کوچک و محدود این دنیا مملو ازاین احساس و ادراک غیر قابل وصف بوده است.

من هرگاه در زندگی ام اینگونه احساسی پیدا کرده ام و به اوج رسیده ام خود را به تو نزدیک تر احساس کرده ام و مقایسه ای که بین این حس زیبایی خود و انسانهای دیگر و آن احساس شکوه تو و آن پرواز بی نهایت تو می کنم .

ناخودآگاه تورا تقدیس می کنم که در مقابل تمام این زیباییها تو با چه فاصله ای بالاتر و فراتر هستی

تورا تقدیس می کنم که چه زیبا به اوج رسیده ای و با نگاه کردن به بی کرانهای عشق تورا میبینم و به تو افتخار میکنم آنگاه که در خود نمی گنجم.

من بخاطر تو این وبلاگ را راه اندازی نمودم و سعی دارم تا ذره ای از آن احساس بی نهایت را که از با تو بودن به آن رسیده ام به نمایش بگذارم و به دیگران هم انتقال دهم تا آنها را هم در این شکوه فراتر از ماده شریک نمایم.

اما احساس می کنم که هر چه کردم جز ظاهری و نمایشی کم اثر چیز دیگری نبود .

آنها که در خستگیهای کشنده دنیا خود را رها می پندارند، اگر تو را بشناسند و با تو پرواز درآیند!!

از خدایم می خواهم که به این کارهای کوچک وسعت و نورعطا فرماید و ما را در رسیدن به ادراک بینهایت و پروانه شدن و سوختن  هدایت فرماید.

 

لينک


لحظه های مهربانی

قسم بر لحظه های مهربانی

                                که می بارد زدل نوری نهانی

قسم بر آیه های لذت عشق

                               که خواهشهای دل کرد آسمانی

من امشب مست و مجنون وخرابم

                                 بیا و کن از این پس مهربانی

زرنگ خستگیها دل بریدم

                                   بده رنگی که باشد آسمانی

بده رنگی که دل مجنون خرامد

                               به جام می کن اکنون دلستانی

مهدی

لينک


تحلیل درد و غم از نگاه شهید دکتر چمران(2)

 

آن چیزی که عیارعاشق را بالا می برد،دارا بودن دردورنج است که ناخالصی ها رااز او دور می کند،تا جایی که جز عشق از او نمی تراود، پس اگر چیزی غیر از عشق  در وجود او باشد،در همین دنیا رسوا می شود ، چه برسد به آن دنیا. لذا می فرماید:

         "در این سه نعمت(یعنی سه چیزی که غم ودرد به من می دهد)تو را شکر می کنم،نمی توانم بر این نعمت ها تو را شکر کنم، ولی به خود جرات می دهم که از تو بخواهم که این اکسیر مقدس را تباه نکنی"

 تحلیل درد و غم از نگاه شهید دکتر چمران(2)

امام صادق (ع) می فرماید:

    "و لو حجب الحزن عن قلوب العارفین ساعه لاستغاثوا"

     "اگر یک لحظه حزن رااز قلب عارفان بگیری،فریادشان بلند می شود."

مرا دردی است اندر دل که درمانش نمی خواهم

                                     گرفتار همین باشم که پایانش نمی خواهم

                                                          ***

آری شهید چمران به همین  دلیل حاضرنیست که به هیچ وجه از این درد فارغ شود،لذا می فرماید:

"خدایا من نمی توانم این نعمت را شکر کنم، ولی می توانم به خودم جرات بدهم از تو بخواهم که این درد وغم را از من نگیری"

در واقع این شهید از مصادیق عارفان در این حدیث شریف است.

شهدا،شخصیت هایی هستند که وقتی شهید می شوند،وجودشان رمزی می شود.آری،شهیدان یک حقیقت پیچیدهای هستند و این به دلیل آن است که نظر به وجه الله می کنند و مستغرق در ذات الهی و غرق در دریای بی انتها می شوند.بر این اساس،دیگر حدی ندارد،لذا قابل تعریف نیستند. این که خداوند می فرماید:

"عند ربهم یرزقون"،عند معانی بسیاری دارد،یعنی شهدا وجودشان رمزی می شود، که حد را می شکند و آن چیزی که حد ندارد،تعریف هم ندارد.

شهید چمران قبل از شهادتش یک وجود رمزی و شخصیتی پیچیده بوده است.بسیاری از افراد قصد کردند راجع به شخصیت ایشان سخن بگویند و مطلب بنویسند،ولی احتیاط نمودند،چون ایشان یک شخصیت رمزی بود که با شهادتش رمز در رمز شد.

با صبا در چمن لاله سخن می گفتم     که شهیدان کی اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم    از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

بنابراین ما باید به ظواهر قصه بپردازیم و نه به بحر موضوع،زیراانسانراجزباشهادت به آن دیارراه نمیدهند .  

منبع:زمزم عشق دکتر اسمائیل منصوری لاریجانی                    

لينک


تقدیم به تو

تقدیم به روح مصطفی عزیز:

 

هدفم شمع شدن نور شدن سوختن است        

                                               دل دیوانه به عشق تو برافروختن است

دل دیوانه چه غم دارد از این رنج و بلا

                                             سختی عشق به از ننگ زراندوختن است

هدفم سوختن است نور برافروختن است

                                            جامه ننگ به ظلمت زدگان دوختن است

 

                                                                                              مهدی 

لينک


به مصطفی

مصطفی عزیز

از آنجا که وجودت سراسر نور شده است و به بارگاه عشق راه یافته ای ،

تنها کسانی می توانند با روحت هم پرواز شوند و در آن ادراک بلندت غرق شوند ، که بارقه ای از عشق و اشک در وجودشان می تراود .

اینک با توکل به خداوند متعال سعی داریم که به اندازه وسعمان و قدرت وجودیمان  تو را بشناسیم و بشناسانیم.

از خداوند بزرگ برایمان سعه صدر ،قدرت بیان،درک عمیق و قلمی رسا بخواه.

از خداوند برایمان لیاقت پیوستن به دوستانش را طلب کن.

مصطفی جان ،عشقت وجودمان را تسخیر کرده است،و خدای را سپاسگزاریم از بابت این نعمت بی پایان

 

 

دوستان و خوانندگان عزیز و باوفا و دوست داشتنی وبلاگ شهید چمران،از شما تقاضا داریم که ما را از پیشنهادات و انتقادهای خود بهره مند گردانید تا بتوانیم با ایجاد محیطی بهتر و شایسته تر آسمانی بودن را با روح شهید مصطفی عزیز تجربه کنیم و با روحش هم پرواز شویم.

با سپاس فراوان _مهدی

لينک


سوز عشق

مدتهاست که قلبم در تنهایی و انتظار می سوزد.

تو را می بینم و خود را می بینم

 

گره گشایی را در نگاهت جستجو می کنم که  هر روز به من می نگری

اشکهایم می ریزند

اما آیا متصل خواهند شد؟

آیا روزی می رسد که این اشکهای تنها در برکه ی بی کسی ام به اقیانوس نگاهت که به شوق زیستن در نور به خدایت اتصال یافته است متصل شوند؟

آیا روزی می رسد که من هم چون تو پروانه ای پر از شور و شوق و تنها و بی کس خود را به دامان آتش بسپارم،تنها و بی کس پرواز کنم و از دام لذات پست آزاد شوم.

آیا می رسد آن روز؟

آیا می رسد آن روز که تنهایی ها به جمعیت اتصال یابند...

اما نه این جمعیت

نه این جمعیت در خواب رفته ی اجتماع روز

نه آنهایی  که تو را احساس نمی کنند

با روح زنده و نظاره گرت پرواز نمی کنند

بلکه آن جمعیتی که عشق و زیستن و حیات را در سوختن جستجو کردند.

آنها که در سوختنشان و در خاکستر شدنشان به حیات ابدی رسیدند.

 

آیا آن روز می رسد که اشکم را به دامان بگیری و دستهایم را در دست گرمت بفشاری و آن همه شور را در قلبم ایجاد کنی

تو پرواز را به من آموختی

تو شوق عشق را به من نمایاندی و شوق بی انتها شدن را در قلبم حضور  دادی

تو بارها و بارها اشک را از چشمانم رویاندی

تو بودی که نگاهم را به هستی تغییر دادی

تو بودی که نگاه دنیایی و پست را در چشمانم آنگونه که بود نمایاندی

 

اما من چه کردم ؟

من چه کردم؟

اشک ریختم

شوق تمنای وصال را در قلبم داشتم ،

اما آمدنم چگونه بود ،آیا آنگونه بودم که می بایست؟

تنهاییهایم را بگو      بی کسی هایم را بگو

از خود نمی گویم

زیرا آنگاه که می خواهم از خود بگویم آن شوق بی نهایت را گم می کنم

پس بگذار تنها از تو بگویم

بگذار تنها به تو بنگرم

بگذار تنها خود را در تو ببینم

چون آنگاه که به خود می نگرم نا امید می شوم

بگذار اشکهایم بریزند

بگذار این سیل بی نهایت مرا در خود فرو برد

به امید آن روز که نیستی عشق را در هستی وجودت به من هدیه کند

بگذار در این انتظار سخت به سر برم

بگذار تا بسوزم

بگذار تا ذره ذره شوم

بگذار که شعله های وجودم مرا به دامان مصیبت و بلا و درد فرو برند.

بگذار آنچنان باشم تا شاید روزی از این مصیبت و از این بلا پرواز کردنی را...

(مهدی)

 

 دانلود فایل صوتی متن   دانلود

لينک


تنهایی

  چه زیبا زیستی که پایان انتظار سبزت سرخی خونت بود.

پایان تو حقا که پایان نبود.

بلکه آغاز بود برای رسیدن و رساندن1214067085.jpg

دستهایی که محتاج دستگیری و قلبهایی که در انتظار توجه و نوازش اند

مدتها بود که از سوختن در تاریکی و سیاهی ها رنج میبردم

و هر بار که به دنبال نور می رفتم وسوسه خواب شوق حرکت را از قلبم می ربود

تا بدانجا که تو آمدی در پهنه قلبم و در این طوفان وحشت زا تو را دیدم

اولین چیزی که مرا مسحور و شیفته تو کرد، زیبایی و لذت سوختن در نگاه تو بود

دیدم که رنج و بلا آنگونه که می گویند زشت نیست

فهمیدم که راز زندگی و مفهوم حیات در آرام نشتن به گوشه ای برای به حدکثر رساندن لذات و راحتی ها نیست

دانستم ، آنها که به دنبال لذت و راحتی می دوند کمتر به آن می رسند، زیرا که ندانسته رنجها را به جان می خرند تا شاید روزی آرامشی!

و نهایتشان مرگی خاموش!

تو به من آموختی زیباترین زیستن را.

آنجا که با تمام وجود و اختیار به لذات و تمعتعات حیات دست رد میزنی و خود را به دامان حرمان و تنهایی و درد می افکنی و بلا و مصیبت را به جان می خری تا شاید ذره ای از درد محرومان بکاهی و رنج آنان را به دوش کشی.

این است حیات تو shahid chamran  0122.JPG

و این نگاهی است که بسیاری از مردمان روزگار از آن بی خبرند و حتی آن را انکار می کنند.

آنها گم گشتگانی هستند که زیستن را به بهای خاموشی خریده اند و انگونه که تو گفتی اسیر و برده حوادثند.

بگذار تا بگویند.

بگذار تا هرچه می خواهند در آن تاریک سرایشان بگویند و هرچه را که نمی بینند حقیرانه تفسیر کنند .

چه خواهند گفت ان هنگام که صبح روشنایی از پس شب تار طلوع کند؟؟chamran tablo.jpg

 

دریافت فایل صوتی متن

لينک


سلسله مباحث پیرامون هدف خلقت

قصه شمع


آنگاه که شعله ای در قلبی فروزان می شود آرام آرام وجودی را گرم می کند گرم و گرم تر تا بدانجا که این گرما تبدیل به آتشی سوزان و مرگبار میشود . آتشی که چون آتشفشانی به فوران می آید و می سوزاند و می گدازد و هستی انسان را به بی قراری و تکاپو وادار می کند و در پی این تحول حرکتی آغاز می شود.




حرکتی به سمت ناشناخته ها ِ به سمت خطر حرکتی که نتیجه اش جدا شدن از یک وضعیت ساکن و آرام و رها شدن از سکون و تنهاییست و انتهایش رسیدن به یک حقیقت است. حقیقتی ثابت و زیبا که خواستن و آرزو کردنش موجب رها کردن آرامش و خواب دلنوازو نپذیرفتن واقعیت موجود و حاکم شد.


و همین بی قراریست که هدف را ایجاد می کند ِ هدفی که مفهوم آن راضی نشدن به آنچه که هست وبی قراری وتلاش برای رسیدن به آنچه که باید باشد.
این هدف است که آنگاه که شکل گرفت و استوار گردید دیگر هیچ قدرتی در مقابلش یارای ایستادن ندارد.

آیا می دانی که هدف شمع چیست ؟ شمع تنها یک هدف دارد ِ سوختن سوختنی که پایانش مرگ است ولی همین سوختن نتیجه اش چیست؟
نور وزیبایی
پس آیا می توان شمع بود ولی تاریک بود تا تمام نشد؟
می توان شمع بود ولی در تمنای سوختن برای نشان دادن نورو زیبایی نبود؟
شمع می سوزد ِ آب می شود ولی نور می شود و روشن می کند چرا که عاشق است ونشانه عشق نور است.

پرواز را چه ؟
ازپرواز چه می دانی؟
چگونه می توان پرنده بود ِ اما در قفس خوشحال بود و به آن زندگی دل بست؟
چگونه می توان پرنده بود ولی پرواز را فراموش کرد وبه لذت های درون قفس راضی شد؟

هرکسی در مسیر زندگی خود دغدغه ها و ونگرانیهایی دارد که نتیجه سختیهاییست که که در مقابل خود می بیند .اما همه سختیها مثل هم نیستندِ

د ر یک شب سیاه بی قراری شب زدگان از جنس سیا هیست ِ سیاهی که در اثر رنگ پذیرفتن و هم رنگ شدن با شب ایجاد شده است.

درد فردا ِ درد بی خود بودن ِ درد ترس و درد خودخواهی.

اما بی قراری شمع چیست؟

درد سوختن ِ درد ادراک ِ درد تنهایی  ولی درد ورای این درد ها درد شمع درد عشق است.

عشقی که منتهای امید شمع را نا بود شدن قرا ر داده است  ِ برای نشان دادن نور و زیبایی .

و اینگونه میگوید:

من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم  ِ ولی با همین روشنایی کوچک فرق ونور ِ حق وباطل را نشان می دهم و کسی که به دنبال نور است ِ این نور هرچقدر کوچک باشد ِ در قلب او بزرگ خواهد نمود.(شهید چمران)

و همین نور به ظا هر کوچک است که در پهنه بی کران شب فرق میان تاریکی و روشنای را نمایان می سازد و سلاح توجیح را ا ز دست شب زدگان می رباید و آنا ن را چنان رسوا می سازد که به امید خواب و فراموشی چشمها یشان را به روی حقیقت می بندند و به سرگشتگی خود می افزایند.

 

چه پرنده های بسیاری که قفس را جزئی از زندگی خود می دانند و خود را هم  جزئی از آن.

وچه بسیار پرنده هایی آنگاه که چشم گشوده اند خود را  در قفس دیده اند و از پرواز هیچ نمی دادند .

و چه سخت تر آ نهایی که به زندگی در قفس دل بسته اند و چرایی زندگی را در عوض چگونگی آن از دست داده اند و روزمرگی وسکون آرزوی پرواز را از خاطرشان جدا نموده است.

چه بسیار شمعها که خاموشند و در مقابل چیرگی شب مات و مبهوت و تسلیم شده اند وروشن شدن را نشانه حماقت و بی فایده می دانند.

چه بسیار شمعهایی که سعادت را در خاموشی و سکوت جستجو می کنند ِ وبه خاطر تکذیب نور آنچنان به خود مشغول شده اند که دیگر قدرت درک هیچ مفهومی از جنس حقیقت را ندارند و به هر سو که رو می کنند جز سرگشتگی و پو چی چیزی عایدشان نیست.

آنها که از سوختن ترسیدند ومرگ وخاموشی را به بهای روشنایی و نور خریدند.

وبد به حالشان آنگاه که آفتاب طلوع کند و صبح شود ِ در مقابل زیبایی مطلق چه خواهند گفت ؟

آنگاه که از آنان پرسیده شود که چه کردبد؟؟؟


ادامه مطلب
لينک


 

شاید پرسیده شود چرا چمران رو انتخاب کردم!جواب اینست که هیچکس مثل او تا به حال آسمانی بودن رو اینگونه زیبا برایم نشان نداده بود
قصه عشق زپروانه بیاموز که این سوخته را جان شد و آواز نیامد


صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

لوگوهاي وبلاگ

 


آرشيو موضوعي
گالری تصاویر

جملات ناب

عقل و دل

کتابهای شهید چمران

صوت و فیلم

Screen saver

متافیزیک

قصه شمع

احساسات لطیف شهید چمران در خصوص دفاع از حیوانات

وصیت نامه شهید چمران

دانلود نرم افزار

موضوعات مختلف

ماجرای عروسی دکتر چمران

عشق زن

خدای علم

چمران از زبان دیگران

کتاب شناسی شهید چمران

دلنامه

زندگينامه شهيد دكتر مصطفي چمران

یادداشتهای علی

معرفی نویسنده وبلاگ

یادداشتهای نویسنده

مهدی موعود

آرشيو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387

پيوندها
پایگاه شهید مطهری دانشکده تربیت معلم
پایگاه مقاومت بسیج شهید نعمت زاده
پایگاه اطلاع رسانی شهید کربلا
وبلاگ جوانان ایران
دیگر برای تو نیست که مینویسم
سادات شهداي زمين و آسمان
دخترم با تو سخن* می گویم
دنبال خدايى!؟بيا توو
کمترین محب امام زمان عج
نشريه ي فرهنگی* محراب
انجمن اسلامی -اشتهارد
علامه حسن زاده *آملی
سرزمین رویایی ام گوغر
محفل محببین الشهداء
بچه های گردان تخریب
مخزن المعارف والطائف
سنگر سازان بیسنگر
عاشق مشرق زمین
بی شیله پیله باخدا
فرشته ها می گریند
الکترونیک برای همه
وبلاگ یک نویسنده
وبلاگ دکتر چمران
مقاومت فلق
ایرانیان مقیم لبنان
شهر کوچک من
دختران باحجاب
مشق عاشقی
عرفان اسلامی
پرواز تا بیکرانها
قطره های آبی
محبان المهدی
شمیم انتظار
ترویج اسلام
علمدار صبح
جاده خاکی
مرداب خیال
METALLER
پروانه شب
سوخته دل
راه عشق
اخشراش
نیلوفرانه
چمرانامه
مزینانی
فرشته
روح الله
شارح
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
سايت شهيد چمران
:: طراح قالب::


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل





Powered by WebGozar

http://oshaqolmahdi.blogfa.com/ طنين

کانون فرهنگي المهدي عليه السلام

  RSS  
پرشين وبلاگ

Persian Websites Directory

 

 

تمامي حقوق مادي و معنوي اين مجموعه متعلق به وبلاگ شهيد دکتر مصطفي چمران مي باشد و استفاده از مطالب در جهت معرفي چهره درخشان شهيد دکتر چمران بلامانع است

HTTP://BAZCHAMRAN(DOT)BLOGFA(DOT)COM